بطری نوشابه، یا "بیضی" سمت چپ! کدامیک برای کاپیتان مهم ترند؟!
" دختره ی بی حیای عوضی! پیش خودش چی فکر کرده!؟ من فقط انگشتم رو به طرفش دراز کردم تا ازش بپرسم عکس این دختری که بر روی پیراهنت نقش بسته و با چشمان و دهان خونالود انگار زل زده به دوربین، عکس کیه! عوضی فکر کرده ازش می خوام پیرهنشو دراره و برای من استریپتیز بکنه وسط این های و هوی! "زن" ها همه شون مثل همدیگه اند!"
هنوز جاش درد می کرد! روزگار ، قبلا یکی از "بیضی" هاش رو ازش دزدیده بود و نمی خواست که "بیضی" سمت چپی رو هم سر هیچ و پوچ از دست بده!
روزی رو به یاد آورد که پس از یه جنگ ده روزه با "راکهام سرخ پوش" و دیوزه های همراهش، تونسته بود به زحمت به یکی از صندوقچه های کشتی افسانه ای "هلندی سرگردان" دست پیدا کنه و اونو با خودش به ایران بیاره تا تقدیمش بکنه به حاکم زورگوی شهر "قائمشهر" تا برای مردم بیچاره و بدبخت این شهر، یه پارک، یه سینما و یه دستشویی عمومی درست کنن!
ولی قافل ازینکه "محمود راهزن" ، سرکرده دزدان دریایی سومالی سر راهش تله گذاشته تا این گنجینه به ایران نرسه! حالا "کاپیتان هادوک" پیر و زخمی در حالی که دستاش از پشت بسته شده جلوی فرمانده دزدان دریایی چهارزانو نشسته و باید به سوالات ایشون جواب بده:
- زود باش بگو ببینم پیرمرد الکلی زپرتی! گنجینه رو چیکارش کردی؟!
- لعنت بر تو خاندان حرام زاده ات که شاش "راکهام سرخ پوش" هم از تو با ارزش تر و با شرفتره!
- خفه شو پیرمرد خرفت نسناس!! از سن و سالت خجالت بکش! می خوای جلوی جمع رو کنم که زنت چه کاره بود پیرمرد بدبخت!!؟ سال به سال می رفتی کشتی نوردی، نمی گفتی زنت کجا می ره، باکی نشست و برخاست داره؟!! بگم؟!... فقط یه بار دیگه ازت می پرسم!! بگو جای صندوقچه کجاست؟
-به خدا سوگند نمی گویم! حتی اگر خورشید را در دستانم قرار دهید . . .
-خورشید را بیاورید!!
-ک... گفتم!!! ک... گفتم!! می گوویم! می گوویم!!
و کاپیتان، که اکنون سالها پس ازون واقعه ، عصبی تر از همیشه روی یک کشتی قدیمی داره با سه تا جوانک چلغوز سر می کنه و ازشون لگد هم می خوره، هنوز هم مطمئن نیست که جوابی که اون روز به "محمود راهزن" داده جواب درستی بوده یا نه!! " می خوای بدونی اون صندوق رو کجا قایم کردم؟! تو ماتحت عمه ات!! "
لحظاتی پس از این جواب کاپیتان، محمود راهزن دستور قطع "بیضی" سمت راست کاپیتان رو داد تا پاسخی باشد براین یاوه گویی ها و جسارت ها و همچنین شاید به این طریق از ادامه نسل کاپیتان و مشتقات آن همچون "کاپیتانیسم"، "کاپیتالیسم" و " امپریالیسم"جهانی جلوگیری شود!
- کاپیتان! هنوز درد می کنه؟! خوب تقصیر خودت بود . . .
کاپیتان نگاهی از خشم به "لاماری" انداخت و سرش و برگردوند و رفت یه جای خلوت تو کشتی پیدا کنه تا بتمرگه و بقیه بطری شو اونجا تموم کنه!