بلاخره شب شد ،اینجا هم شب می شود!

آتشی روشن شده و کاپیتان هم سرش بعض همیشه گرم است و سازی در دست و قرار ست بخوان برایمان گویا..

شیشه دست به دست می شود و این الجرنون هم گاهی با حالت خاصی انگار دارد به جمع حال می دهد لبی تر می کند!باید بهشان بگویم قضیه ی کاغذه را،این ها را نمی دانم،اما من می خواهم این جمع چیزی باشد غیر بقیه ی جاها،دلم می خواهد اینجا از دروغ و لاپوشانی خبری نباشد،عقل هایمان را می گذاریم روی هم ببینیم چیست قضیه ی این 3 خط نوشته..

-هی بچه ها!

-جونم؟

-هممم؟

-......(نگاه عاقل اندر سفیه!)

-اممم،من امروز توی اون پایین یه چیزی پیدا کردم...

-ا؟؟ببینم؟چیه؟

-چی جیه دختر جون؟

-....(نگاه پرسش گرانه)

 

-آ،خوب یه کاغذه(سعی می کنم از دست قصاب که درحال پرسیدن می خواهد بگیردش دورش کنم،یکی می زنم روی دستش!)

خوب ،روش یه چیزایی نوشته،نکن،نمی دم دستت،می خوای اینم مث گوشی پرت کنی تو اقیانوس؟برو ،تو اطمینانی نسیت بت!

براتون می خونم ببینین چیزی ازش دستگیرتون می شه:ببینین،اینه!

 

قصاب گفت :اوه اوه،من یکی  اگه سرم گرم نبود،شاید یه کمکی بتون می کردم،الآن شرمنده!

شمام آبجی کشتی مارو با اون گوشیت،گوشیم چشم ،فردا درستش می کنم!

کاپیتان چیزی نگفت اما به نظر نمی آمد ک متوجه اهمیت قضیه شده باشد،یعنی راستش همیشه که مست بود به کنار،امشب آن ساز و این آتش حال دیگری داشت..

الجرنون کاغذ را گرفت،بهش گفتم: به نظرم می آد منظورش یه عدد باشه،بیا بشینیم حساب کتابش کنیم!

گفت :بده ببینم چیکارش می کنم

 

چند لحظه ای نگاهش کرد و بعد برق فهمیدن مثل آذرخش از چشمانش رد شد،گفتم:هی ،فهمیدی نه؟چیه،بگو!

 

-نه،نه،به نظرم می یاد باید دنباله داشته باشه،یعنی ،فک کنم نمی دونم،عدد؟مثلا چه عددی؟

 بیشتر به نظر میاد این ته یک مطلبی باشه،چیز دیگه ای نبود؟

در حالی که داشتم فکر می کردم این طولانی ترین حرفی بوده که زده سعی کردم قانعش کنم که نه،چیز دیگری نبوده..

 

-هی دخترا،چی شد؟چیزی دستگیرتون شد؟

-سلامتی سه تن.......بریم کاپیتان؟